http://mediashare.ir/
فقط مجردها بخونند...خییلی باحاله - Blog - سارینا - شبكه اجتماعي آشیون

ورود به سایت

نام کاربری:

رمز ورود:

فقط مجردها بخونند...خییلی باحاله

محبوبیت:6250 بازدید  2016-12-19 12:40


چندسال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه
می خوردم.

ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریادزدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر ».

رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیست »؟
گفتم:« دیپلم تمام »!

گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشوبرو دانشگاه ». رفتم
چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ……برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛
پدر دخترپرسید:« خدمت رفته ای »؟ گفتم:« هنوز نه »؛ گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو!سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ».

رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛
مادر دختر پرسید:« شغلت چیست »؟
گفتم: « فعلا کار گیرنیاوردم »؛

گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار».
رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛

رفتم سابقه کار جورکنم؛
گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ».

دوباره رفتم کار کنم؛گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم».
برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛
گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار
کرده باشی ».

گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد ».
رفتم جایی که سابقه کارنخواستند.

گفتند:« باید متاهل باشی ».
برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛

گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستندگفتند باید متاهل باشی ».
گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ».

رفتم؛ گفتم:«باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم».
گفتند:« باید متاهل باشی تا به توکار بدهیم ».

برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!
اشتراک گزارش تخلف

کاربران دنبال کننده (5) ناشناس

نظرات نظرات (3 )

نقاشی